صداي عشق درياوارجاري مي شودآخر بهارديگري، سرشارجاري مي شودآخر طنين مست باران ازشکفتن مي دهد پيغام نسيم آرزو،انگارجاري مي شودآخر زلال نغمه نازقناري ها، پرستوها به کوي وکوچه وبازارجاري مي شودآخر يکي خورشيدبی حس گشته مي آيد شررباران به رگ هاي شب بيمارجاري مي شودآخر سرودي باغزل آجين، پرازميلودي احساس زتارخسته گيتارجاري مي شودآخر تعفن ا زدل مرداب هاتبخير مي گردد هياهودرتن جوبارجاري مي شودآخر درفش واژگون عشق درميدان پيروزي به رغم دشمن بسيارجاري مي شودآخر ماسکو.جنوري ۲۰۰۱
+
نوشته شده در سه شنبه 14 فروردین1386ساعت 18:24 توسط نجیب آگاه
|

● ازدحام شگفت شبي که خلوتِ من پُرزعطرگلهابود چراغِ يادِتوروشن به تاقِ دلهابود عروسِ زمزمه هاي سپيدپيراهن به حجله گاهِ دلم عاشقانه پيدابود بهاربودوحضورِهزارخوشنودي به باغسارِطراوت، نسيم برپابود شراره بانفسِ اشتياق مي آميخت بساطِ سينه بشارتگهِ تماشابود شبي تشبيه اش آسان نمي توان کردن که لحظه لحظه اش آغشته باتمنابود چه شوروحال وهوايي ،که خفته بودبه دل چه ازدحامِ شگفتي – خلاصه زيبابود- مزارشريف–۶جوزاي ۱۳۷۳ ● شعرغريبانه بارِديگربه درِخانه ام ايدوست بيا گوش کن قصه ام،افسانه ام ايدوست بيا بي توخاموشترين پنجره ام باورکن بي تو بربادترين لانه ام ايدوست بيا توگواراغزلي پاکترازچشمه صبح من همان شعرِغريبانه ام ايدوست بيا زندگي چيست؟ نباشي تواگر،ميداني بارِسنگين همه برشانه ام ايدوست کنجِ تنهايي ومن، يادِتوويک-دوغزل بعدازاين باهمه بيگانه ام ايدوست بيا بال وپرسوختهّ،پروانه منم تاکه تويي شمعِ روشنگرِکاشانه ام، ايدوست بيا اي توآرامش همواره- اميد دل من!- بازکن، باز،درِخانه ام ايدوست بيا مزارشريف– اسد ۱۳۷۳ ● باصداي عشق دلم پُرازشکوفه هاي سرخِ عاشقانه بود هزارشورِديگروترنم وترانه بود نشاطِ چشمِ عاشق وسرودِ روحِ سرکشم خيالِ سبزِجنگل و صداي رود خانه بود به شاخه شاخه ام شراب سرخ نورمي دويد نواي گرمِ جويبارِعشق ، درميانه بود اگرچه سينه ميتپد-هنوز-باصداي عشق مگر،گذشت آن بهاروگوﺋيا،فسانه بود
+
نوشته شده در چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 18:45 توسط نجیب آگاه
|
