شين واره : تفنني درشعر شب،شرابخواره وشاعر شب شکفت. شروع کرد شرابخواره باشاعر درشبستان نوشيدن شهاب را باشهامت شباب. شباويزشبخوان مي شمردشباشب باشگردشگفت برشانه ي شاخه شباهت شيطان وشحنه را وشبحي شبگرد شبيه شهسوارشبکور شيپورشک وشگون را شيهه مي کشيد. وشيادبي شرم باشلافه هاي بي شعور برشرايين شهوت وشبق شنگرف شنعت وشعله مي پاشيد وشرطه شرير شهروندشهرستان شرف را شبه شوکران شقاوت مي چشاند، وبي شائبه ازشهربان شرزه شاباش شاديانه مي شنود. شاعر شولاي شهرياري بردوش شاه بيت شايگان عشق را به پيشوازشاهدخت شب برشط شعرمي بخشيد. شرابخواره،اما شبچراغ شکروشادي مي فروخت وشکوه شمشادهارا شبنامه مي نوشت. شب شکست. شاعرشميد شرابخواره شاعرشد. ٢۴ فروردين۱۳۸۶ اضطراب تابکي قصه زويراني وبيداد کنم؟ تابکي خستگي ام رابه توفريادکنم؟ من ازاين بودن بيهوده به تنگ آمده ام نيم اين راه نه پيموده به تنگ آمده ام اضطراب وعطش آميخته باجان وتنم نبودراه به سويي زکويري که منم آسمان رانبودچهره آبي اينجا چشم هادوخته امابه سرابي اينجا آتشي راکه فلک برسرماريخت ببين زهردرکاسهءمان باشکرآميخت ببين آفتاب وسحرازرسته ماکوچيده است شادماني زدل خسته ما کوچيده است روشني رفته از اين باديه خورشيد کجاست؟ پر تو گمشده ازساحل اميد کجاست؟
حیرتان 14- 5 - 1376
+
نوشته شده در پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 19:2 توسط نجیب آگاه
|
