تبليغاتX
من به اضافه ی خودم

دوستان عزیز!

باپوزش ازتاخیر.بامثنوی گونه ی قدیمی ای بازآمده ام.

 

صداي زخمي خود راکجا بيا فشانم؟

 

خزان رسيده به دامان باغسارببين

دو باره رفته ازاين بوستان بهارببين

 

حريم باغچه ها زردمي شود، ديگر

فضاگرفته، هوا سردمي شود، ديگر

 

نه شورزمزمه درآبشار مي بيني

نه شوق همهمه درشاخسارمي بيني

 

خزان طراوت سبزينه مي بردباخود

صفاي خلوت ديرينه مي برد باخود

 

غباردردل آيينه جاي مي گيرد

هزاردلهره درسينه جاي مي گيرد

 

سکوت جويچه ها پايدار مي ماند

درخت ها همه در انتظار مي ماند

 

                  ***

 

حکايت ازشب يلداي سردتنها نيست

فسانه از غم پاييز زردتنها نيست

 

حکايت از خطرآشکاره ی سرماست

فسانه از ستم باد دردل شب هاست

 

حکايت از اثرپايدارتاريکي ست

فسانه ازگذرآشکارتاريکي ست

 

دراين سياهي هموار دست آب کجاست؟

بگوبگو به من اي دوست آفتا ب کجاست؟

 

صداي زخمي خود راکجا بيا فشانم؟

سرودتلخ  دلم راچگونه برخوانم؟

 

 مگر، خزان غم آور، دگرچه خواهدکرد؟

به باغ تشنه از اين بيشتر چه خواهدکرد؟

 

 مزارشریف - میزان ۱۳۷۵

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 14:53 توسط نجیب آگاه |