پنجره ها بازبود وصبح درآن صميميت روشن طرح گواراي روزرا مي ريخت و پرنده ی خورشيد -
درآسمان نيلگون صبح
بال مي کشيد
و اعتماد
و روشني
وعشق را
به زمين و به گياهان
هديه مي آورد
.
پنجره هابازبود
وروز، طبل باور را
عاشقانه مي کوبيد
:آنگاه شوررستن
درشرايين انتظار
جوانه مي زد
وآبي بزرگ
ياران سپيدجامه را
فرامي خواند
و ابرهاي بامروت
باغساران تشنه را
به ميهماني آب ها مي برد
و کشتزاران به خشکي نشسته را
به درياچه هاي سرشار
پيوند مي داد
.
پنجره ها بازبود
و فصل ترنم وترانه
ازراه مي رسيد
بهارسفره اش رامي گسترد
و طراوت را
منصفانه بخش مي کرد
نسيم،
عطرملايم نوازش را
به سينه گلبرگ هاي خسته مي پراکند
وآفتاب هميشه
گرماي تسلي را
به پاي ساقه هاي گياهان تشنه مي ريخت
.
پنجره ها بازبود
آنسوي پنجره ها
جويبارروشن اميدها
جاري بود
و رنگين کمان عطروتبسم
برپا
.ماه درکوچه هاي خلوت شب
سرود مي خواند
ومشعلي،
دردوردستترين ارتفاع شب
مي درخشيد،
وشاعران
- چراغهايي دردست-به پيشوازعشق مي رفتند
.آنسوي پنجره ها
خشونت قدغن بود،
وتعصب ممنوع
وکسي باصداي هميشه مصور
جارمي زد
:«
زندگي زيباست ، زندگي زيباست.»
... و پنجره ها بازنيست.
ترمذ
- ٢۷ شهریور ١٣٧۷
+
نوشته شده در یکشنبه 11 شهریور1386ساعت 17:55 توسط نجیب آگاه
|
