درود به مرد روزگار :وحیدوارسته
که ازپامال شدن زبان عشق وفرهنگ دراین«سیاهی» گفت.
پنهان نه که واضح و عیان می گویم
بی پرده به پیش همه گان می گویم
صد بار اگر منع بفرمایی تو
«دانشکده » حق است،همان می گویم
این من ، نه حامی قلدران بی معرفتم که فرنگیان معرفت مأب نازک خیالانه جنگ سالارش نامیدند ، نه پیرو مجاهد نمایان خطا کار که افتخار خونباخته ملت را قربانی آمال قدرت طلبانه ی خویش نمودند ، نه از غربزدگان بیگانه پرور در کسوت نظیف و امید وار مقام و قدرت .
... و اما دوستدار فرهنگ کهن و عظیم این مرز و بوم ام که نام بزرگ مردانی چون فردوسی ها، سنایی ها ، بو علی ها ، ناصر خسرو ها و جلال الدین ها را به فرهنگ بشریت ارزانی داشته است . بالضروره در صدای من فریاد خاموشی گزینانی تبلور می یابد که مصلحت را پیشه کرده اند و در سکوی بی صدایی تحقیر غیر موجه ی زبان مادری خویش را به تماشا نشسته اند .
می دانی چه میگویم ، اکابر جولانگاه تاریخ را رای بر این بوده و افاضل روز گار هم بدین باورند که فارسی دری زبان فرزانگان و خردورزان جاودان تاریخ بشری است ، ولی حقیقت پوشان مغلطه کار به انکار این واقعیت غیر قابل هضم پرداختند و پندار کژ خویشتن را بر کرسی نشانیدند و حقا که در عقده گشایی چون مأ مضی عناندار باقی ماندند .
چگونه میتوان توجیه کرد که همدیاران مولانا جلال الدین وارث زبان او نباشند ؟ چگونه میتوان توجیه کرد ، زبان فردوسی و حافظ و سعدی بر زبان با زبان دیگری سرودملی خواند ؟ و جالب تر آن که امروز واژه های زبان خود را در زبان خود باید تحریم کرد ، تا آرامش روحی وزیری فراهم شود که زهر تعصب در شرایین اش فوران دارد .
چه روز گار حق ناشناسی !
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 8:50 توسط نجیب آگاه
|
